تبليغاتX
ز تبار غریبان
یه روز خاص

   

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه 2 اسفند1390ساعــت19:3 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |

باز دلـــم یاد حـــرم کرده اســـت
یاد شـــه جود وکرم کـــرده است


باز سرم پر ز هوای رضــــا(ع)
جان و تن و روح فدای رضا(ع)

نعـمــــت مـــا را تو ولایتـــگری
از همـــه خوبان جهـــان سرتری


ضـــامن عـــشقی و شفــا میدهی
بر دل دیــــوانـــه دوا میــــدهـی


دســــت دلم بســــته به دامـان تو
گوش دلـــم گوش بـــه فرمــان تو

سلام رفقا

همه میگن آقا رئوفن.آقا مهربونن...خب راست میگن.

آخه اصلا معلوم نبود.اصلا شرایط جور نمیشد.هرکاری میکردیم یه جای دیگه می لنگید!

بنده هم که مثلا دوست داشتم برم پابوس آقا (علیه السلام) انگار بی تفاوت شده بودم..میگفتم خب همینکه همه میگن..میگن باید آقا بطلبن

منم رو همین حساب تلاشی نمیکردم..

آخه اگر آقا بخوان همه چی جور میشه.اما هنوز نفهمیده بودم چرا گره میفته توی کارمون

....

....

....

تا اینکه چندروز پیش جوش آوردم! از دست خودم عصبی شده بودم.آخه مثلا ما امام رضایی هستیم.حالا چرا به روی خودم نمی آوردم بی خیالمی مو؟!...

دل عقل و احساسمو  زدم به دریا.

گفتم آقا! اصلا من کی باشم که شما منو بطلبی؟ درسته که شما باید بخوای اما پس من چه کاره ام؟

التماسش کردم و اشک ریختم و گفتم آقا ببخش منو...زودتر از اینا باید میومدم

گفتم مولا من عاشق توام.میخوام هرجور شده بیام پابوست. میخوام خودمو بندازم به دست و پات..

....

....

....

انگار جواب گرفتم. آقا بهم گفت :

"هرکس بار سفر به سوی من بر بندد دعایش مستجاب و گناهانش آمرزیده میشود"

دیگه معطل نکردم.گفتم تو باید آقا رو التماس کنی که راهت بده نه اینکه بشینی و بگی منو بخواه....

و امروز اگر خدا بخواد عازم حرم با صفاش هستیم...

لایق نیستم اما برای تک تک شما خوبان دعا میکنم...

انشاالله زودتر آقا رو بخواین و برید به پابوسش

باز دلـــم یاد حـــرم کرده اســـت...

+ نوشته شـــده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعــت8:8 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |
چه بزرگ بودی ای آقا..

وصفت نمی گنجد در این ذهن فرسوده ..

تنها ، نمی از عمق یم وجودت برمیدارم که همین کافیست برای شادابی ام..

یا محمد! درود خداوند بر تو باد..

بهترین هدیه اش عطربود.مشک را خیلی دوست داشت.در روز جمعه هم خیلی سفارش عطر می کرد.میگفت جبرئیل گفته است.         

  سراغ یارانش را زیاد می گرفت.تا سه روز اگر نمی دیدشان ، نگران حالشان می شد.اگر مسافر بودند ، دعایشان می کرد.اگر بیمار بودند،عیادتشان و اگر عذری داشتند،به دیدارشان می رفت.

می گفت:"اگر مؤمنی آزرده شود،من آزرده ام و اگر شاد شود من هم شادم."همین رفتار ها یارانش را دلباخته او کرده بود.

  دعا زیاد میخواند؛وقت خوردن،خوابیدن،راه رفتن،سوار شدن،دیدن ماه و دیدن هر نعمتی.حتی هنگام رفتن به رختخواب.میگفت:"مرا به خودم وا مگذار."

علی،سلمان،ابوذر،بلال،عمار و ...همیشه اطرافش بودند.اعتراض کرده بودند که چرا این آدم ها را دور خودت جمع کردی؛فقیر و بی کس و کارند! رهایشان کن تا با تو باشیم. معیار دوستی اش این ها نبود وحی آمده بود:"کسانی را که صبح  و شام خدا را می خوانند و جزء به ذات پاک او نظر ندارند،از خودت دور مکن"

  وقتی دید از خاک و خاکستری که در این کوچه بر سرش می ریختند خبری نیست ، پرسید : " دوستی داشتیم که از کنار خانه اش عبور میکردیم ، چند روزی است که خبرش را نداریم. کجاست؟" گفتند مریض شده. با چند نفر برای عیادتش رفت. بیمار به پسرش گفت : زود باش رویم را بپوشان ! وقتی آقا آمد ، گفت ای پیامبر ،اول مسلمانی ام ، بعد دیدنت!..یهودی همان جا مسلمان شد.

 زبانش به لعن و نفرین باز نشده بود.در جنگ احد هر چه گفتند آقا نفرینشان کنید، فرمود: من برای لعنت مبعوث نشده ام. من هدایت کننده ام.بعد هم گفت : "خدایا ! راه را نشانشان بده. آنها نمی دانند."

 مردی پسرش را آورده بود تا نصیحتش کند که کمتر خرما بخورد.گفت "فردا بیایید"مرد گفت: راهمان دور است. گفت: "من چند لحظه پیش خرما خوردم،چه طور نصیحت کنم که او نخورد."

 در مسافرت ها عقب کاروان راه می رفت،مبادا کسی جا مانده باشد.به فکر رهگذران بود.در مسیر اگر سنگ و کلوخی میدید، یا هرچه آزارشان می داد ، کنار می زد.

 اهل مسواک و عطر و شانه زدن و پیراهن های سفید بود؛ تمیز و تمیز پوش...

 مردی ژولیده را دید و پرسید: مالداری؟ گفت : بله،از همه جور. فرمود:"چرا نشانه اش ذر تو نیست؟ خدا دوست دارد اثر نعمت را در بنده اش ببیند.ژولیدگی و خود را به ژولیدگی زدن را دوست ندارد. این کارها از شیطان است."

 اگر گرسنه یا برهنه ای می آمد و چیزی می خواست، بلال را می فرستاد تا قرض بگیرد و کارش را راه بیندازد. حتی اگر کسی از دنیا می رفت و وامی به گردنش بود پیامبر می پرداخت.

 "خدا رحمت را از دل شما کنده ، من درباره شما چه میتوانم بکنم؟"

این جمله را درباره کسانی گفت که می گفتند ما هرگز فرزندانمان را نمی بوسیم.

 برای همسایه حرمت گذاشت. مثل خون مسلمان.تا چهل خانه را هم مسلمان اعلام کرد ، برای وحدت و هم یاری بیشتر..

میگفت: " اگر مریض شد باید عیادتش کنی ، اگر مرد باید عیادتش کنی ، اگر مرد باید تشییعش کنی ، اگر قرض خواست باید بدهی ، و اگر حادثه تلخ و شیرینی رخ داد باید شریکش باشی و تسلیت یا تبریکش گویی.حتی در خانه سازی هم مراعاتش کن ، دیوار خانه ات مانع باد نباشد.

 میخواست آب از چاه بردارد و نمی توانست.پیامبر از راه رسید و کمکش کرد. بعد هم گفت : "پیش برو و راه خانه ات را نشان بده." پیرزن رفت تا در خیمه.هرچه همراهان اصرار کردند که آقا مشک را به ما بدهید فایده ای نداشت.فرمود : "من به کشیدن بار امت و تحمل سختی هایشان سزاوارترم.

+ نوشته شـــده در شنبه 1 بهمن1390ساعــت19:35 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |

 

عطری که از حوالی پرچم وزیده است

ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

 

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا

صد کوچه باز کنید محرم رسیده است....

 

+ نوشته شـــده در جمعه 4 آذر1390ساعــت21:11 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |
ســـخن دوســت

گزیده ای از وصیت نامه سردار رشید اسلام شهید حاج یدالله کلهر

 قائم مقام لشکر ده سید الشهداء (ع)

..............................................

بسیج مدرسه عشق است .

بسیجیان  نور چشم امت حزب الله می باشند . راد مردانی هستند که بدون هیچ چشم داشتی به مادیات ودنیا همیشه در صحنه های نبرد ومشکلات ومصائب مانند کوهی استوار قدم برداشته و دست و پنجه نرم می کنند وخواهند کرد.

آن نور چشمان کسانی هستند که بازوان پرتوان آنها زیارتگاه بزرگ مرد عصرمان امید کلیه ی مسلمانان ومستضعفین جهان یعنی خمینی کبیر می باشد . پس ای کسانیکه با عزیزان الهی برخورد خوبی ندارید ، به شما می گویم ، شما هنوز پس از چندین سال انقلاب ودادن این همه  شهید که هر کدام اسوه ای بودند خودتان را هم نشناخته اید تا برسد این گلها ی باغ بهشتی را.وای بر شما اگر رفتار وبرخوردتان را با این بسیجیان معصوم خوب نکنید . کافی است فقط دلشان را بشکنید آن وقت نه دنیایی برای شما باقی خواهد ماند ونه آخرتی .

اما ای برادران بسیجی روشنائی دیدگان ملت ، نمی دانم که چقدر به شما علاقه دارم وشما را از صمیم قلب دوست دارم.

شما ها هم سعی کنید همیشه همان بسیجی واقعی بمانید ودر تمام برخورد هایتان همانگونه باشید که مردم فکر می کنند.  همانطوری که امام عزیز در مورد شما می گوید باشید واگر کسی هم خود را بسیجی جا می زند ولی در عمل  یک بسیجی نیست اول او را با اعمال ورفتار خود ارشاد کنید ، ولی اگر دیدید قابل ارشاد نیست با او رفت و آمد نکنید که از شما سوء استفاده نکند.

یادت گرامی و راهت پر رهرو...

+ نوشته شـــده در سه شنبه 1 آذر1390ساعــت10:17 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |
لشگر خدا

حضرت روح الله(ره):

بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاک اسلامي است که تربيت يافتگان آن، نام و نشان در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.

امام خامنه ای(مدظله العالی):

بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد.

 

ای لشگر مخلص خدا !هفته ات مبارک

+ نوشته شـــده در سه شنبه 1 آذر1390ساعــت10:12 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |
بی مقدمه
سلام رفقا

...نمیدونم چی بگم!!

فقط میدونم خیـــــــــلی سرم شلوغ شده!!

با یه سیستم خراب هم که نمیشه کاری کرد!

سیستم کامپیوترو میگم!

انشاالله بازم بتونم برگردم و مزاحم تون بشم...

 

ما را فقط به رسم رفاقت دعا کنید

+ نوشته شـــده در شنبه 9 مهر1390ساعــت11:49 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |
عید عاشقـــان
عـــید فطــر روز پاداش گرفتن و رویت رحمت الهی بعد از ماه رمضان است

مقام معظم رهبری

فرازهایی از دعای وداع امام سجاد (علیه السلام) با ماه مبارک رمضان :

 بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا...

     بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها..

     بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی...

 بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم و هنوز رخت برنبسته از

رفتنت  اندوهناک... 

 

عید فطر

 عید پاداش گرفتن از درگاه الهی  

مبارکباد

عاشقان خدا خوشا به حالتان...

عیدی گرفتید....

+ نوشته شـــده در سه شنبه 8 شهریور1390ساعــت9:52 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |

+ نوشته شـــده در دوشنبه 31 مرداد1390ساعــت18:23 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |
ضربـــــه بر معــــــنای فرقــــــان
مولایم علــــــی علیه السلام فرمودند:

أَلصَّبْرُ صَبْرانِ

  • صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ حَسَنٌ جَمیلٌ،
  • وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِکَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْکَ.

صبر بر دو قسم است:

  • صبر بر مصیبت که نیکو و زیباست،
  • و بهتر از آن صبر بر چیزى است که خداوند آن را حرام گردانیده است.

....و خودت...

یا مولا!

چه زیبا صبر کردی بر فتنه و نیرنگ بدخواهانت

بر نفاق دشمنان یارنمایت

و بر فراق یاران ازلی ات

رسول خدا و دخت مطهرش را میگویم

آنانکه برایشان و برایت از جان عزیزتر بودی و بودند...

 

چه زیبا صبوری کردی بر زخمهایت

نه!

زخم تنت را نمیگویم

زخم زبانها و زخمهای نارفیقان را میگویم

همانهایی که در آسایش سپر بلایت بودند و در جنگ بلای جان پاک تو...

همانهایی که با پناه بردن به مخالفینت خود را تا ابد آواره و بی پناه کردند...

همانهایی که...

بگذار از دوستانت بگویم..

آنهایی که با یک اشارت تو با سر میدویدند

همانهایی که جان و روح را نه فقط سپر بلایت که محو و فنای تو کردند...

مولایم...

شرمنده از رویت که با بدیها و گستاخی ام به قلب نازنینت ضربت میزنم

نمیخواهم...

این بی شرمی را نمیخواهم

هیچ نمیخواهم که همچون ابــن مـلــجـم شب قدرم را با ضربت به بلندای وجودت تباه کنم...

 

 

 

میدانم مولا

میدانم که دست شفاعتت بلند است

مراهم دریاب که بی  موج نگاهت ساحلی بی مقدارم..

.

 

+ نوشته شـــده در جمعه 28 مرداد1390ساعــت18:4 تــوسط فدایی مولا فدایی مولا |